کلام جان
...

شوری به دل و مهر به جان دادی و رفتی

عشقی  به کف  پیر مغان  دادی و رفتی

 از بی خبران سر کویت چه نشانی

بر زلف پریشان کسان دادی و رفتی

 ما تشنه لبان خم رخسار تو بودیم

چون گوشه ی رخ بر دگران دادی و رفتی

ای خاطر هجرت شده غم نامه ی شب ها

 از عشق  به ما  نام ونشان  دادی  و رفتی 

از روز عزل ما به در میکده  بودیم

یک جرعه ی عشقت به جهان دادی و رفتی

 

   امین

نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن 1386 ساعت 06:42 توسط kalamejan
+ | نظرات (0) | ارسال به دوستان
مطلب 6 از 45
مطلب قبل | مطلب بعد