تمام روزهایم را پی عشق تو می گرد م
به جام تلخ تنهایی چه آسان دل نمی بندم
تمام سال هایم را به هجران تو می سوزم
به درگاه شب موعود به راهت چشم می دوزم
همه عمر گرانم را چه بی اندازه جان دادم
نه جان از بهر تنهایی که در سوگ خزان دادم
خزان شور شیدایی خزان بی تو سر کردن
به شام هجر تو دائم نیایش تا سحر کردن
تو را من ذکر گفتن ها زخود از نو شکفتن ها
تو را من سخت بی تابی به تو هرگز نگفتن ها
تو را من عشق خواندن ها تو را من عشق دیدن ها
غزل باران شعرم را ز چشمان تو چیدن ها
تو را جامی بیکباره به کام تلخ جان دادن
تمام عمر را با تو به غم ها آشیان دادن
تو را هر آن نظر کردن دمی را چشم تر کردن
بر افکار سپید عشق سفر کردن سفر کردن
امین