صدای برف و باران است و طوفان
تگرگ و ناله های درد هجران
هوای بی قراری سوز دوری
نفس در سینه حبس است و صبوری
دیار بی وفایی عصر خواهش
تمنای وصال است و نیایش
خیال عاشقی شوری دوباره
نگو از عاشقی دل پاره پاره
نگاه آشنایی دور چون یار
قسم دادم که دل دیگر نیازار
مرا با عاشقی کاری نباشد
میان این همه یاری نباشد
نگاهی از سر خوبی نخواهم
هوای عشق و پاکوبی نخواهم
سزای عشق با ما دلفریبی است
عجب این عاشقی رسم غریبی است
امین