خیمه شب بر زمین افتاده است
خیمه ی شب بر زمین همچون روان خفته ی باران به صحرا اشک می بارد،بر زمین هر ذره ی باران تو گویی بذر تلخ زجر می کارد .آی مردم !دیگر این شب را سحر نیست آخر شه نامه ی ما واپسین غم نامه ی ما را علاجی جز شب خونین جگر نیست،آی مردم !روز را دیگر رمق نیستاین شبستان را شفق نیست ..
امین