این نفس های آخر است
دمی است و بازدمی از رفتن و نرفتن
گفتن و نگفتن
مردن و نمردن ...
تو می روی آرام
من از پی ات غمگین
قدم به راه جنون
گذاشته ام سنگین
تو می روی آرام
چه ساده و چه صبور
مرا نمی بینی
که گشته ام رنجور
تو می روی آرام
چه با وقار و متین
تنی به سرخی تو
به خط جاده نگین
تو می روی آرام
فرشته ای انگار
دل رمیده ی ما
شده اسیر نگار
تو می روی آرام
در این شب یلدا
در این شب باران
شبی به رنگ خدا
گهی نظر به منُ
گهی به عشق کنی
نه عاشقم شوی و
نه ترک عشق کنی
گهی به ره نگری
گهی به سوی خدا
تو عازم حرمی
چه حاجتی به گناه
در این کشاکش راه
ز دوریت بیمار
به عشق دیدارت
نگاه تیره و تار
نشسته ام در سوگ
نگاه مات و کبود
سکوت سرد زمین
گواه این غم بود...
امین