زیر باران بی هوا عریان شدم عاری از هر بند و هر زندان شدم
ساکت و مست و خراب و مضطرب چون شراب ناب سر مستان شدم
نم نم باران صدای گریه ای از آسمان زجه ی ابر مهاجر در مسیری بی کران
خلوت دل با هزاران خاطره از دور ِ دور تنگی دل شور بی پایان و اشکی توامان
ای تو باران در ورای نام تو نام خداست خانه ی عشقت همیشه از دورنگی ها جداست
خاطرت عصیان گر و عشقت به رنگ آسمان لحظه ی پاک فرودت لحظه اوج صداست
سر خوشی عصیانگری در رشته افکار توست تا همیشه دست نمناک زمستان یار توست
در مسیر سرد تنهایی تو تنها یاوری نغمه ی سرد جدایی نغمه ی گیتار توست
آن زمان کز دیده ا ت باران حسادت زنده شد لحظه ها بی وقفه در قلب زمین افسرده شد
عشق بارش را ببست و رفت در اندوه خاک خاک گل شد با سکوتی ناگهان دل مرده شد
باز باران با نگاهت دیده ام گریان شده باز با لالایی و ساز صدایت لحظه ها ویران شده
با نفس های تنت ای شور بخش زندگی روح سر مستی درون سینه ا م عریان شده
امین