در گاه و بیگاه اندیشه ام
ودر برهوت لایتناهی ذهنم ،
تو را می جویم،
و در پی تو زمین و آسمان را کنکاش می کنم.
کدامین ظهور نوباره ی عشقی !
که مرا اینچنین به پیکار _فرهاد_
و ستیز با _ خسرو تاریخ _ می انگاری ،
کدامین زائیده ی متراوش ذهنی !
که اندیشه ام را و تمامی وجودم را به تسخیری پایان ناپذیر در آورده ای ،
از کدامین سلاطنه ی عشقی ،
با کدامین لیلی هم پیاله ای ..
در این قیامت خونین عشق
سرخی کدامین لاله ای...!
در آسمان خدایان همنشین کدام خدایی..
در هنگام ستایش خالق کدام صفاتی نگار گر کدام سنایی..!
ای مسخ کننده ی مسلوخ
و ای جاودانه ترین معبود ،
به ربانیت خدای مهر
_ که تمامی خوبی ها از آن اوست_
شکر گذار یکپارچگی مهرت
و به ربانیت خدای عشق
_ که سر منشاء تمامی دوستی هاست _
قدر دان حس یگانه ی عشقت هستم.
امین