از اين مردم گريزانم تهی از حد و ميزانم
از اين مردان بی همت
زنان خالی از طاقت
کبوتر های پر بسته
چکاوک های دل خسته
از اين کشتار بی قاتل
سرود حق و گه باطل
از اين شب بازی مشکوک
يکی رام و يکی هم کوک
از اين انسان گل هستی
هوس در ساغر مستی
گريزانم گريزانم تهی از حد و ميزانم
از اين عريانی پندار
که خفته در پس ديوار
از اين آزادی در بند
نفس های گره هرچند
از اين پيکار بی حاصل
شکستن در سراب دل
نيايش در دل شب ها
از اين افسوس بر لب ها
گريزانم گريزانم تهی از حدو ميزانم
ازاين تشويش در دلها
حصار سخت مشگل ها
نم اشکی به گلگونه
گل مريم گل پونه
گل خشک ستمديده
عروسک های غم ديده
سياه و سرب خاکستر
شب بانوی بی بستر
از اين امروز بی فردا
از اين تقدير پا برجا
از اين مرد وجود خود
از اين سرمايه بی خود
گريزانم گريزانم تهی از حد و ميزان
امین تابستان 87